WEBSWAN.IR

WEBSWAN.IR
پیوندهای روزانه

۵ مطلب با موضوع «درک واژه ها» ثبت شده است

معنای واژه عشق
عشق تنها در وابستگی قلبی به دیگری خلاصه نمی شود. همه از عشق به عنوان نمادی از وابستگی عاطفی و احساسی به شخص یا اشخاصی دیگر یاد میکنند. این تعریف از عشق تنها بخشی از تعریف واقعی این واژه است که ...

دل چیست؟

۱۳
ارديبهشت
اصولا هرنوع نویسندگی چه کوتاه و چه بلند نیازمند حوصله است .مدتهاست قصد داشتم در بخش درک واژه ها به چند واژه کلیدی و بسیار شایع در ادبیات محاوره ای بپردازم که انگیزه کافی برایش نبود تا اینکه امروز در سایتی تعریف نسبتا خوب اما پر پیچ و خمی از واژه های مورد نظرم رادیدم و عینا آنها را در زیر آورده ام .این واژه ها عبارتند از :دل، قلب ، روح که بدون اشراف به معنای دقیق آنها ،گاه کاربردهای بی ربطی از آنها دیده می شود.
قلب یا دل چیست؟
مقصود از قلب در آیات و روایات، چیزی غیر از گوشت صنوبری شکلی است که در قفسه سینه قرار دارد. قلب یا دل امری مجرد و مرتبه ای از نفس است که مرکز دریافت الهامات و فهم عواطفی چون عشق، نفرت، شادی و غم است. واضح است که آدمی مرکب از عنصر جسمانی و عنصر روحانی (یا نفس) است. به اعتبار دیگر نفس را به دو قوه ی عامله و عالمه تقسیم می کنند. قوه ی عامله همان نیروی نفس است که در سراسر بدن پراکنده شده و کارها را انجام می دهد. قوای عالمه یا ادراک نفس تقسیمات زیر را شامل می شود: 1. قوه احساس: شامل حواس ظاهر: لامسه، سامعه، باصره، ذائقه، شامه، و حواس باطن: شهوت و غضب و وهم است؛ 2. قوه خیال: محل بایگانی و نگهداری محسوسات است؛ 3. قوه تخیل: با ترکیب کردن مدرکات حسی، صورت جدیدی به وجود می آورد؛ 4. قوه عقل: ادراک کلیات را برعهده دارد و شامل عقل عملی و نظری می شود؛ 5. قوه ی قلب که ادراک امور الهامی و عواطف را عهده دار است.
نکته مهم آن که تمامی این قوا، جلوه های مختلف نفس اند و نفس یک حقیقت است که مشتمل بر همه ی این قواست. لذا قلب هم مرتبه ای از نفس است. البته قلب از مهم ترین شؤون وجودی روح و کانون همه اکتسابات و اعمال نیک و بد انسان است. به همین خاطر به نفس و روح، قلب هم گفته می شود.

اهمیت قلب

1. بعضی از مفسرین، امانت الهی را که در آیه شریفه ی «انا عرضنا الامانه علی السموات و الارض»(1) به آن اشاره شد، همان دل انسان تفسیر می کنند.
2. حضرت امام قدس سره در کتاب شریف آداب الصلوه، مقامات اهل سلوک را چهار مقام برشمرده اند، سلوک علمی، حصول ایمان به حقایق علمی، مقام اطمینان و مقام مشاهده. بر این اساس در اصلی ترین مرحله معرفت، تنها ابزاری که به کار می آید، و با آن می توان در عالم معنا و ملکوت عالم سیر کرد و به حقایق علوی دست یافت، قلب است.
بعضی از محققین درباره اهمیت قلب چنین گفته اند: «قلب مایه شرف و فضیلت انسان است که به سبب آن بر معظم مخلوقات برتری یافته است. به وسیله قلب انسان خدا را می شناسد و به صفات کمال و جمال او آشنا شود و در آخرت مستعد ثواب و ذخائر الهی می گردد. پس در حقیقت، قلب، عالم به خدا، عامل برای خدا، کوشا به سوی خدا و نزدیکی جوینده به خداست و اعضا و جوارح دیگر بدن، پیروان، خدمت گزاران و ابزاری هستند که قلب آنها را استخدام کرده و کار می کند. خطاب، سؤال، ثواب و عقاب خدا با قلب است. پس اگر انسان قلب خود را بشناسد مثل این که خود را شناخته، پس در نتیجه خدا را شناخته است».(2)
دلا غافل ز سبحانی چه حاصل
مطیع نفس شیطانی چه حاصل
بود قدر تو افزون از ملائک
تو قدر خود نمی دانی چه حاصل
3. در جایگاه و اهمیت قلب همین بس که «عرش الرحمن» است و جایگاه معرفت الهی. آن گونه که وقتی از حضرت امیر علیه السلام سؤال می شود آیا پروردگارت را دیده ای؟ می فرمایند: «افاعبد ما لاأری! فقل و کیف تراه؟ (3) فقال : لا تدرکه العیون بمشاهده العیان ولکن تدرکه القلوب بحقائق الایمان»(4) آیا خدایی را که ندیده ام می پرستم! سؤال شد: چگونه او را دیده ای؟ فرمودند: چشمها او را نمی بیند ولی قلبها با نور ایمان او را مشاهده می کنند.
جان نامحرم نبیند روی دوست
جز همان جان کامل و از کوی اوست
هرکسی اندازه ی روشن دلی
غیب را بیند به قدر صیقلی
هرکه صیقل بیش کرد او بیش دید
بیشتر آید ورا صورت پدید

برخی از حقایق و ویژگی های قلب

الف - آیات الهی درباره ی قلب

1. آیاتی که به صفات روحی قلب اشاره دارند. مثل: غلظت «ولو کنت فظا غلیظ القلب»(5)، خضوع «ان تخشع قلوبهم»(6)، قساوت «ثم قست قلوبکم»(7)، اطمینان «ولکن لیطمئن قلبی».(8)
2. آیاتی که حالات کم ثباتی را برای قلب متذکر شده اند، نظیر: رعب «و قذف فی قلوبهم الرعب»(9)، وجل «اذا ذکر الله و جلت قلوبهم».(10)
3. آیاتی که در آنها افعالی به قلب نسبت داده شده است، مثل: اثم «و من یکتمها فانه آثم قلبه»(11) و کسب «ولکن یؤاخذکم بما کسبت قلوبکم».(12)
4. آیاتی که برخی از ویژگی های ادراکی و شناختی را برای قلب اثبات کرده اند، از قبیل: ریب «لایزال بنیانهم الذی بنوا ریبه فی قلوبهم»،(13) تفقه: «لهم قلوب لایفقهون بها»،(14) تعقل: «فتکون لهم قلوب یعقلون بها».(15)
5. آیاتی که به گونه هایی از خصیصه های قلب اشاره دارند ، نظیر: طبع: «طبع الله علی قلوبهم»،(16) اکنه: «وجعلنا علی قلوبهم اکنه ان یفقهوه»،(17) رین: «کلا بل ران علی قلوبهم».(18)

ب - سهولت ره سپاری با قلب به سوی حق

ره سپردن به سوی حق تعالی و سلوک از طریق قلب، بسیار سریعتر و نتیجه بخش تر از اعمالی است که از طریق جوارح صورت می گیرد؛ امام صادق علیه السلام می فرمایند: «القصد الی الله بالقلوب أبلغ من القصد الیه بالبدن و حرکات القلوب أبلغ من حرکات الاعمال».(19)
ره سپردن به سوی خدا، با دلها، رساننده تر است تا ره سپردن به سوی او با بدن و حرکتهای دلها، رساننده تر به سر منزل مقصود، از حرکتهای اعمال است.

ج - قلوب ظرف حضرت حق

مطابق حدیث نبوی، خداوند برای خود در روی زمین ظرفهایی دارد که همانا این ظرفها، قلوب می باشند. پیامبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: خدای متعالی را در زمین ظرفهایی است و محبوبترین آنها نزد خدای متعال، ظرفی است که صاف و نازک و سخت باشد. این ظرف ها همان دلهایند. اما دل نازک، دلی است که رقت بارترین دل بر برادران باشد و اما دل سخت، دل آن مردی است که حق بگوید و در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنشگری نهراسد و اما دل صاف، دلی است که از زنگار گناهان صاف باشد.(20)
ولی این قلب در حقیقت، یکی بیشتر نیست و آن هم باید حرم خداوند باشد.
«ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه»؛
«خداوند برای هیچ کس دو دل در درونش نیافریده».(21)
قال الصادق علیه السلام:
«القلب حرم الله فلاتسکن حرم الله غیرالله»؛
«قلب حرم خداست، پس در حرم خداوند غیر خدا را ساکن مکن».(22)

پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم می فرمایند:

«الجنة تحت اقدام الامهات ؛ بهشت زیر پای مادران است .


هر سوکه بنگری از گذشته تا امروز نشانه هایی برای درک و فهم واقعیت هستی به وضوح نمایان است به شرط آنکه ذره ای از قدرت اندیشیدن خود استفاده کرده باشیم.

داستانها ، ضرب المثلها ، تاریخ دست به دست گشته  و از همه مهمتر نقلهای معتبری که از پیغام آور اسلام برای انسان به جا مانده گویای همین اصل است.

بهشت زیر پای مادران است و ما از کودکی هزاران بار آن را شنیده ایم وخواهیم شنید اما چکیده و عصاره این سخن کوتاه چه بوده ؟ آری همه میدانند اما دوباره با هم مرور کنیم.این جمله یکی از کلیدهای بحثی عظیم است که به محتوی هدف خلقت آفریدگار مرتبط است.

به وضوح از متن این کلام پیداست که پاداش بهشت برای سخت ترین اعمال داده می شود و مادربودن یکی از سخت ترین شغلهای عالم هستی است.نیازی به ریز شدن در تعریف جایگاه و وظایف مادری نیست اما ریشه همه سختی ای که به تاوان تحمل آن بهشت به زیر پای مادر کشیده می شود در احساس بی کرانی است که در وجود چنین انسانی می باشد.

احساس ، رمز و هدف پروردگار از خلقت انسان است.چیزی که نقطه تمایز همه موجودات اعم از انسان و حیوانات و هرموجود دیگری در هستی خواهد شد.احساس ، شبیه ترین حالت قرار داده شده در انسان به پرودگاراست.

و مادری که می تواند شبیه ترین حالت به پرودگار را درخود داشته باشد و با ارفاق بی دریغ و بی منت آن به فرزندش ،بذر پرستش را در وجود هر مخلوقی خواهد کاشت ، بدون شک دستمزدی بزرگ که همان بهشت موعود است خواهد گرفت.

پس رمزگشایی این جمله زیبا از پیغام آور اسلام چندان هم سخت نبود و با هم مرور کردیم که تنها کسب نام مادر برای رسیدن به بهشت کافی نیست و جایی که قرار است ما آموزگار حس پرستش کودکانمان باشیم باید با تمام وجود شبیه ترین رفتار ها را به پرودگار خود به کار بریم تا ساختار درک فرزندمان را از کودکی درست بنا نهیم .

مادر اولین آموزگار حس پرستش

وفاداری

۰۵
بهمن

واژه وفاداری،واژه ای که اگر از هر کسی درباره آن سئوال شود بی درنگ پاسخ خواهد داد و برآورد همه پاسخ ها این است ؛ وفاداری یعنی پایبند بودن به کسی یا به عهدی و خیانت نکردن به آن.

این تمام تفسیری است که ما از این واژه  یاد گرفتیم ولی آیا تا کنون برای درک واقعی این واژه تلاش کرده ایم ؟

همین مقدمه بس است تا تفسیر خود را از آن مطرح کنم.

وفاداری به جز تعریف عامیانه و سطحی ای که درابتدا به آن اشاره شد به طور دقیق  یعنی:

 تعهد و پایبندی به رعایت و انجام هر کنش و واکنشی که در مجموع  ، شرایط امنیت و آرامش را برای سوژه  مفعول آماده کند.

این سوژه مفعول می تواند هر چیزی باشد یک انسان ، یک موافقت نامه  و یا هرچیز دیگری .

نفس عمل و مفهوم اصلی واژه وفاداری سنگین تراز آن است که ما به طور متداول و روزمره از آن استفاده میکنیم.اگر تعریف بالا را درک کنیم خواهیم فهمید که دیگر نه وفاداری  آن چیزی است که ما از قبل فکر میکردیم می دانیم ویا آن را رعایت می کنیم و نه خیانت که نقطه مقابل آن است آن چیزی است که ما فکر میکردیم .

بخش دوم تعریف که شامل تامین امنیت وآرامش برای سوژه مفعول وفاداری است  ، نکته کلیدی درک این واژه است که هرگز به آن  نرسیده بودیم . به عنوان مثال وقتی دو انسان بر مبنای وفاداری به هم ، عهدی نوشته یا نانوشته با هم بر قرار می کنند با تعریف جدید دیگرشرایط برای رسیدن به وفا داری به یکدیگر فرق خواهد کرد. شاید تا قبل از درک این واژه خیانت تنها بمنزله بودن با کسی دیگر (چه در واقعیت و چه در ذهن فقط) تفسیر می شد اما با مفهوم جدید ، خیانت شامل هر نوع کنش و واکنشی خواهد بود که آرامش و امنیت روحی وروانی فرد مقابل را تهدید و یا حتی در کمترین سطح ، تحریک کند.

ممکن است طرفین هرگز حتی در حد تخیل هم به کسی غیر از طرف مقابلشان فکر نکنند اما در عمل ، با اقدام به رفتار، کردارو گفتارهایی که موجبات سلب امنیت روحی و آرامش فکری طرف مقابل را میکند خیانتی به مراتب سنگین تر از آنچه در جامعه متعارف است  انجام دهند.

این یک تحریف معنا و یا یک تفسیر به رای نیست . آیا به نظر شما تعریفی که برای این واژه مطرح شد با منطق عقلانی ناسازگار بود؟

آیا پاسداری از روح طرف مقابل ، در این واژه نمی گنجد؟و یا صدمات وآسیبهای روحی بسیار سطحی و بی ارزش هستند؟

این فقط یک پاک سازی غبار از اصالت عمیق یک واژه مظلوم بود که مدتهاست همگان فقط از بخش اول تعریف آن استفاده میکنند و بر مبنای سلیقه خود از آن  سود می برند در حالی که بخش دوم آن است که تعیین کننده وفاداران حقیقی در واقعیت است.

کسانی که به دنبال وفاداری  با مفهوم واقعی آن بوده اند و به آن رسیدند هرگز جان نداشتند اما نویسندگانی زیبا ذهن داشتند که به آنها در  رمانها و داستانها نقشهای زیبا دادند.

واژه ها وکلماتی که از کودکی به گوش ما می رسند همواره دو بعد داشته اند یکی جنبه راه اندازی کارهای  متداول ما ودیگری معنای واقعی آنها بوده است . قطعا درگذر زمان ،تحت شرایط گوناگون که کمترین آن همواره صرفه جویی در وقت بوده است کاربرد کلمات در جایگاه مناسب خود قرار نگرفته است و این اتفاق در خصوص برخی کلمات که در آینده به آن پرداخته می شود بیشتر صدق می کند.

یکی از این کلمات " مرد " می باشد. در حالت عادی مرد یک اسم است که به انسانهای مذکر اطلاق می شود اما از سویی دیگر یک صفت است که به طور عمومی باز هم برای جنس مذکر کاربرد داشته است .این اقتباس از حالت اول چندان عجیب نبوده اما همواره استفاده از حالت صفتی این کلمه کمتر کاربرد داشته.

شاید درصورت اطلاع از جزئیات لازم برای شرح این صفت دیگر بتوان آنرا برای زنها نیز به کار برد چرا که کم نیستند کلماتی در فارسی که معانی دوگانه و یا حتی چند گانه دارند.

بی شک شرح این کلمه به نگارش بیشتر ی نیاز دارد اما به عقیده من ؛ خلاصه ترین توضیح برای کلمه مرد در حالت صفتی آن ، مسئولیت پذیری ،تعهدو پایبندی به اصول اخلاقی انسانی به معنای تام می باشد.

اگر انسانی ،چه مرد و چه زن دارای چنین ویژگی ای باشد بی شک ، مرد(صفت) است و در طول تاریخ مصداق بارزی همچون زینت کبری (س) برای این گفته وجود دارد.

دردناک ترین افتخار عالم ، مرد بودن است.

این افتخار همواره دورنمای زیبایی داشته و همگان شیفته کسب آن بوده اند اما  به دلیل دردناک بودن آن کمتر کسی نائل به کسب آن شده است.

ای کاش ...