WEBSWAN.IR

WEBSWAN.IR
پیوندهای روزانه

۴ مطلب با موضوع «سئوالهای بی جواب» ثبت شده است

گفتم: مجلس متعلق به کیست؟
گفت: به مادرم حضرت زهرا(سلام الله علیها)
گفتم: در خانه جلو مادرت هم لخت میشوی؟
گفت :نه
گفتم : چطور جلو خانوم فاطمه زهرا (س) لخت می شوی وسینه میزنی؟؟؟
آیا او راضی است؟؟؟

گاهی بعضی حرفها بیشتر از حرف هستند و ریشه عمیقی در واقعیت دارندمثل مسئله فرهنگ سازی که واقعا بود و نبودش به جرات به اندازه نون شب اهمیت داره و اگر درست بهش نگاه کنی میبینی بود ونبودش چه اثراتی در خودت و در محیط اطرافت خواهد گذاشت.

مدتی پیش اتفاقی یاد خاطرات بچگی افتادم . یادم افتاد اون وقتها دو تا کانال یک و دو بیشتر نبود که اون هم از ساعت چهار بعد ازظهر شروع به پخش میکردند که حدود یه ساعت اول تصویریه گل ثابت نشون میداد با یه آهنگ کلاسیک که حتی تو این فاصله یه قسمت مربوط به نشون دادن تصاویر کسانی بود که مدتی بود گم شده بودند و خانواده هاشون دنبالشون بودند.ما هم که مشتاق دیدن برنامه کودک بودیم که ساعت پنج عصر شروع میشد از شوقمون باید میشستیم این گم شده های بدبخت نگاه میکردیم تا حسابی ذوق مرگ بشیم .

اما برنامه کودکو بگو . بیچاره بچگی ما . چند تاشونو یاد میکنم خداوند روحشونو قرین رحمت کنه که ذهن و روح مارو تا الان بردند تو هپروت.

پرین و پاریکال بدبخت که داشتند دنبال سرزمین مادریشون میگشتند و کلا آواره بودند

نل با اون پدر بزرگ پشم آلوش که سنبل در به دری و بی مادری بود

پسر شجاع که اون هم بدبخت مادر نداشت و خانم کوچولو هم پدر نداشت فقط خوبیش این بود که به بی پدر ومادری عادت کرده بودند و دنبالشون نمی گشتند

حنا دختر تو مزرعه هم دقیقا همین داستانو داشت که باز مادر نداشت و مجبور بود حمالی کنه تا زنده بمونه

سنباد هم همینطور نه پدر و نه مادر البته بابا علاءالدین بودها ولی جای پدرشو نمیگرفت که

آخ آخ آخ یادم افتاد قهرمان دربه درها و یتیمها رو بگو ، حاج زنبور عسل که دیگه همه یادشونه مادر نداشت و فقط دنبال اون میگشت

مسافر کوچولو که من خودم با اون بچگی مونده بودم اخه این از زیر کدوم بوته ای سبز شده که حالا رو اون ستاره داره زندگی میکنه

کنا و سرنلپیتی ، هیچی نگم بهتره

و ....

گمان میکنم این کارتونهایی که توش مفاهیم زجر و عذاب برای شخص اول داستان تبئین شده بود محصول کشورهای شرق بودند چون داشتیم معدود کارتنهایی هم که نسبتا محتوی شاد و مناسبی برای کودک داشتند مثل یوگی و دوستان ، پلنگ صورتی،گوریل انگوری،تام و جری که به احتمال زیاد این جور کارتونها مختص کشورهای غربی یا اروپایی بودند و اگر هم توی اینها دست پختی از شرقی ها بوده احتمالا از دستشون در رفته بوده .


دقیق معلوم نیست که محتوی برنامه هایی که در بالا به اون اشاره کردم چه بلایی سر ما آورده ولی مطمئنا وقتی تمام دوران کودکی که باید بذرهای امید و تلاش در ذهنت کاشته بشه پر میشه از داستانهایی که همه توش بی مادر و پدر هستند و آواره و در به در از این شهر به اون شهر میگردند ،حاصل خوبی نباید داشته باشه و در کمترین حالت این نتیجه رو داشته که نسل ما به جای داشتن روحیه تفکر و خلاقیت به دلیل داشتن نگرانی هایی متعدد از زندگی فقط به فکر راهی برای امرار معاش بودند تا بتونند در حداقل ها زندگی کنند حال اگر فرصتی پیش اومد که بشه دیگران رو هم دور زد که بهتر و یه لقمه بیشتر در میاد.

باید برای آینده کشور برنامه ریزیهای شاخه بندی شده در همه سطوح به خصوص سطح روحی و فکری نسل آینده داشت.

انیمیشنها برای هر کودک پایه گذار فرهنگ آینده هستند. تا زمانی که برای مردم جامعه دست به مهندسی ذهن نزنیم ، هر نسیمی که از هر طرف بوزد میتونه تمام آنچه ساختیم رو خراب کنه.

اینکه مفاهیم ارزشمند دینی رو از چه سنی وارد متون درسی کنیم هرگز مورد توجه هیچکس قرار نگرفته و شاید بیشترین ضربه رو در مسئله دین گریزی نسل امروز داریم از این ناحیه دریافت میکنیم.

اینکه قبل از آموزش مفاهیم دینی باید بستر سازی لازم برای درک و شناخت در زمینه خود شناسی کودک صورت بگیره و بعد از طی دوره این آموزشها ،به حد ظرفیت فکری کودک ، پیرامون شناسی روی اونها کار بشه و تازه بعد از این دوره ها کم کم زمینه علاقمند سازی اونها را به مفاهیم و اصول جهان بینی و خدا شناسی ایجاد کنیم تا با ایجاد جرقه و سئوال در ذهن هاشون به طور خودجوش به سمت اصول مبانی فکری درست حرکت کنند

و خیلی چیزهای دیگه که ما هرگز برای کمترین اصلاح و بهبود اونها فکر نکردیم و نمیکنیم


هرچند که هدایت هر شخص ، راسا به عهده آفریدگار او هست اما در جایی که ما از امکانات و سرمایه های فراوانی برای کمک به این هدایت استفاده میکنیم جا داره قبل از صرف هر هزینه ای فکرهای زیادی درباره مصرف انها داشته باشیم.

ما به شدت به تغییر فرهنگ فعلی جامعه نیاز داریم . آیا برای کمک به بهبود این وضعیت تا کنون فکری کرده ایم؟؟؟



اکثر انسانها به طور عمومی و طبق آموخته های درسی و تجربی با حواس پنجگانه آشنا می شوندکه در واقع نقش عملیتهای اجرایی بدن را به عهده دارند و به گونه ای می توان این حواس را در حکم ورودی و دریافت کننده های بدن انسان در نظر گرفت که مجموعه اطلاعات بیرون از بدن را به انسان منتقل میکنند . آنچه در اینجا مورد نظر است این است که این اطلاعات تنها به صوت ، دما ،بو،نور ولامسه ختم نمی شوند.

چه چیزهای دیگری میتواند در اطراف ما وجود داشته باشد که در محدوده غیر از این حواس پنجگانه بگنجد .

این چیزی است که بزودی به شکل متمرکزی به آن پرداخته میشود .اگر علاقمند به این مبحث می باشید این بخش را دنبال کنید.

مرکز درک و پردازش پنج نوع ورودی ای که در بالا به آن اشاره شدمغز است اما گستره و توان آن بسیار بیشتر از آن است که محدود به دریافت و پردازش این پنج حس باشد.انرژی هایی نا دیدنی ای وجود داردن که هر علم و منبعی ،تعبیر وتفسیر خاص خود را از آن دارند ونامهای گوناگونی روی آن می گذارند. شاید به گوش شما هم خورده باشد که انرژی کهکشانی روی اجسام و اشیاء اثرات خود را دارد.
واقعیت این است که بدن انسان مراکز دریافت بیش از پنج حس را دارد اما این مراکز بسیار پیچیده می باشند و به طور عمومی شاید برای هر انسانی فعال نباشند.این مراکز دریافت انرژی های ماورایی به چاکرا معروف می باشند که در ادامه به ذکر برخی مطالب برگفته شده از منابع و سایتهای اینترنتی می پردازم.
در هاله ی انسان ساختار هایی تحت عنوان چاکرا ( کانون انرژی ) وجود دارد. این مراکز مسؤول تبادل انرژی بین هالهی انسان و هاله ی کیهان ( ارسال و دریافت انرژی ) و همچنین مسؤول متعادل کردن انرژی در سطوح مختلف هاله می باشند.



در هاله ی انسان ساختار هایی تحت عنوان چاکرا ( کانون انرژی ) وجود دارد. این مراکز مسؤول تبادل انرژی بین هاله ی انسان و هاله ی کیهان ( ارسال و دریافت انرژی ) و همچنین مسؤول متعادل کردن انرژی در سطوح مختلف هاله می باشند. چـاکراهـا به دو نـوع اصلـی و فـرعی تـقسیم می شوند، تعداد چاکراهای اصلی هفت و فرعی بیست و یک می باشد. چاکراها شبیه قیف هستند، انتهای باریک چاکراهای اصلی به سمت مغز یا نخاع و قسمت پهن آنها به سمت خارجی ترین لایه ی هاله قرار گرفته است. چاکراهای اصلی در طول ستون فقرات تا مغز قرار گرفته اند و با شماره های یک تا هفت نام گذاری می شوند. این چاکراها به ترتیب شماره ( از یک تا هفت ) در انتهای ستون فقرات، راستای ناف، انتهای جناغ سینه، راستای قلب، گودی گردن، پیشانی و فرق سر قرار دارند. رنگ این چاکراها به ترتیب ( از یک تا هفت ) قرمز، نارنجی، زرد، سبز، آبی، نیلی و بنفش است.

هریک از این چاکراها با گروهی از عملکردهای جسمی، روانی و روحی در ارتباط است. سالم، باز و فعال بودن هر چاکرا باعث می شود عملکردهای مربوطه نیز ایده آل باشد. برای فعال سازی چاکراها از تکنیک های مختلف جسمی و ذهنی استفاده می شود . در ادامه نمونه ای از تکنیک های ذهنی آمده است. این تمرین را می توان با هر روشی انجام داد ( خوابیده به پشت طوری که دستها و بازوها در کنار بدن باشد و یا نشسته روی صندلی راحتی ) انتخاب روش به شما بستگیدارد که با کدامیک راحت تر باشید بعد از اینکه نشسته یا خوابیدید یک نفس عمیق از راه بینی بکشید (دم عمیق)، آنرا حبس کنید، سپس آرام از طریق دهان بیرون بدهید (بازدم عمیق)، چند ثانیه به ریه استراحت بدهید. (این کار را سه مرتبه تکرار کنید) حالا چشمان خود را ببندید، تصور کنید که می خواهید برای قدم زدن به جنگل بروید ، دری مقابل دیده گان شما قرار دارد، جلو بروید و در را باز کنید و به بیرون قدم بگذارید . راهی باریک و روشن که از میان درختان می گذرد به چشم می خورد ، شما در این راه قدم بگذارید و جلو بروید… شما در پایین جاده در سمت راست درختان بلندی را می بینید ، در این میان درخشندگی سیب های قرمز توجه شما را جلب می کند، از میان سیب های بی شمار سیبی قرمز را انتخاب کنید. سیب را در دست دارید و جریان رنگ قرمز را در خود احساس می کنید .

 چاکرای ششم ( چشم سوم(



 

این چاکرا بین دوابرو در وسط پیشانی حدود دو سانتی متر بالاتر از پل بینی قرار دارد. همه حس ها از جمله ادراک فراحسی و حس ششم و  قوه اراده و آگاهی از هستی مربوط به آن است. با تقویت این چاکرابه درون اشیاء رخنه کرده. و حقایق اسرار آمیز هستی را براحتی درک میکنید. طیف نوری فعال کننده آن، رنگ بنفش روشن است.هندوها به پاس احترام ، آرامش روحی ، و بالا بردن قدرت ذهنی و رسیدن به آرزوهای خود ، این محل را با رنگ نشان میکنند. چون ذهن از طریق تجسم فعالیت میکند، برای تقویت ذهن این کار را انجام میدهند. و با هستی یکی میشوند. این عمل حالتی است ،برای رهایی از زمین و بدیهای آن، این کار ورزش و تمرین نیست ، باید آنرا چشید.ایمان به این عمل ، شخص را در کانون آگاهی قرار میدهد. یعنی هماهنگی بدن و ذهن حاصل میشود.در این میدان شخص رها یی می یابد.این بزگترین لذتی است که به شخص دست میدهد.این عمل را ما در تمرینات یوگا، مدیتیشن میگوئیم. که در اثر تمرکز ذهن حاصل میشود. حالتی است پر از شادی و آرامش.......

کم کاری این چاکرا، شخص را به فراموشی و ضعف بینائی ،.فلج چشم و صورت و ضعف بویائی وسواس و بیماری اعصاب مبتلا میکند

 

تمرین : این چاکرا مرکز فرمان است، که به کمک غده هیپوفیز انجام میگیرد. به همین دلیل مثبت اندیشی باعث قوی شدن و باز ماندن این چاکرا میشود. پس با افکار و کلام پاک و مثبت، چاکرای ششم یا چشم سوم خود را تقویت کنید.

از جزیئات این مرکز می توان به موارد زیر اشاره کرد:

رنگ مربوط به چاکرا: نیلی، زرد، بنفش

حس مربوط به چاکرا: تمام حواس از جمله ادراک فراحسی

سمبل (نشانه): لوتوس 96 پر

تمایلات: هماهنگی با گیتی

توانایی: تبدیل رویای فردی به واقعیت

اصل اساسی: دانش وجود

غدد وابسته: هیپوفیز

اندام های وابسته: صورت، چشم ها، گوش ها، بینی، سینوس ها، مخچه و دستگاه اعصاب مرکزی.

عملکرد هماهنگ چاکرا:

نازک طبع، رقیق، الهام بخش، دوست داشتنی، روشن بین و فهمیده.

افراد کمی وجود دارند که چشم سومشان کاملاً باز باشد، با وجود این علی رغم رشد ناکافی چاکرای ششم می تواند عملکردی هماهنگ تر از دیگر چاکراها را خواهد داشت. هر چقدر این چاکرا رشد بیشتری داشته باشد افکار شما بیشتر بر اساس آگاهی درونی از حقیقت است و دنیای مادی برایتان شفاف می شود.(گرچه آگاهی شما همچون آینه ای در خدمت الهویت است و دنیای مادی رقص انرژی را که در سطوح لطیف هستی جا دارد منعکس می کند) آگاهیتان بالا می رود تا حدی که می توانید انرژی هایی که در زیر سطح چیزهای خارجی کار می کند را دریافت کنید و آنها را آگاهانه کنترل کنید.


عوامل هماهنگ کننده ی چاکرا:

لذت بردن از طبیعت: تماشای آسمان پر ستاره به باز شدن چشم سوم کمک می کند.

جواهر درمانی:

لاجورد:  به معنویت کمک می کند ولی در عده ای ایجاد سرگیجه می کند.

یاقوت آبی- بنفش: اثر پاک کننده- احیا کننده در زندگی و روح دارد.

موسیقی درمانی:

هر صدایی که به شما آرامش می دهد و ذهنتان را باز می کند و تصورات و احساسات را برانگیخته
می کند.

موسیقی مدرن و همینطور کلاسیک شرق و غرب (به خصوص آثار باخ) که هماهنگ کننده و فعال کننده چاکرای چشم سوم است.

رایحه ها:

رایحه نعناع: شخص را از دایره افکار محدود و کهنه رها می کند.

یاسمن: حس های ما را قوی و انرژی چاکرای چشم سوم را با انرژی چاکرای قلب پیوند می دهد.


مطالب بسیار زیادی در براه چاکراها وجود دارد که من با توجه به موضوع مدنظریعنی حس ششم فقط درباره چاکرای مربوط به این حس مطالبی اندکی را ارائه کردم.

پذیرش این مطالب برای همه تقریبا غیر ممکن است چون کسانی که به این نیرو دسترسی نداشته اند ویا ذره ای از آن را درخودحس نکرده اند فقط کلمات وجملاتی را می خوانند که هیچ ارتباطی با درک آنها پیدا نخواهد کرد اما کسانی که حتی ذره ای به این نیروها دسترسی داشته اند یا حسی از آنها را درخود سراغ دارند به خوبی درک میکنند که پرودگار هستی برای روح واحساس آدمی ابزار و وسایل خاص خود را در آفرینش لحاظ کرده است که ما از آن بی بهره ایم و حتی ممکن است تا پایان عمر از وجود آن بی خبر باشیم.

اگر برای احساسات درونی خود ارزش قائل هستیم وظیفه داریم برای ریشه یابی و هدایت درست آن به سمت و سوی واقعی که در نهایت به درک و شناخت پرودگارخواهد رسید گام برداریم.

هیچ قابلیتی در ما بیهوده آفریده نشده . وقتی بزرگترین هدف آفرینش ، احساس است به آن بیاندیشیم و ....

دوستی از من سئوالی پرسید که سالها قبل آن سئوال را از خود پرسیده بودم.

او پرسید :نمیدونم چرا هروقت به خدا بیشتر فکر میکنم وسعی میکنم بیشتر با یاد او زندگی کنم برام دردسرهایی جدیدی ایجاد میشه !!!