WEBSWAN.IR

WEBSWAN.IR
پیوندهای روزانه


یکی از یاران امام صادق همراه غلامش در بازار با امام هم مسیر بود!
در وسط بازار غلامش را ندید چند لحظه به جستجو پرداخت و بعد از یافتن او با خشم گفت:
مادر فلان! کجا بودی؟ تا این جمله از دهانش خارج شد

  امام صادق (علیه السّلام) به علامت تعجب دست خود را بلند کرد و محکم بر پیشانی خویش زد و فرمود : سبحان الله . چرا به مادرش دشنام می دهی ؟ چرا به مادرش نسبت ناروا می دهی ؟ من خیال میکردم تو مردی با تقوی و پرهیزگاری . معلومم شد که در تو ورع و تقوایی وجود ندارد . آن مرد گفت : یا بن رسول الله ، این غلام سندی است و مادرش هم از اهل سند است . خودت می دانی که آنها مسلمان نیستند . مادر این غلام یک زن مسلمان نبوده که من به او تهمت ناروا زده باشم .
امام فرمود : مادرش کافر بوده که بوده . هر قومی سنتی و قانونی در امر ازدواج دارند ، وقتی طبق همان سنت و قانون رفتار کنند ، عملشان ناروا نیست . سپس امام به او فرمود : دیگر از من دور شو
بعد از آن دیگر کسی ندید که امام صادق (علیه السّلام) با آن مرد راه برود تا مرگ بین آنها جدایی کامل انداخت!

قال رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) : من رمی محصنا او محصنة احبط الله عمله و جلده یوم القیمة سبعون الف ملک من بین یدیه و من خلفه ثم یومر به الی النار(۲) .

پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود : کسی که نسبت زنا به مرد یا زن پاکدامنی بدهد، خداوند کردار نیکش را از بین می برد و روز قیامت هفتاد هزار ملک او را از پس و پیش تازیانه می زنند و سپس وی را به آتش می افکنند.

"
داستان راستان شهید مطهری"

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">